حسین اکبری، کاظم فرج الهی
چکیده:
فقدان نگاهی همه جانبه به وضعیت طبقه کارگر و موقعیتی که درآن قرار دارد، موجب شده است تا برخی آگاهان این طبقه و پاره ای روشنفکران، چه درقامت افراد و چه درقالب احزاب طرفدار طبقه کارگر به چنان تحلیل های نارسا و ناکارآمد دست یازند که براساس آن تحلیل ها نه تنها شعارهای مطالباتی واقعی که نمادی ازخواستهای برحق و دست یافتنیِ کارگران است به درستی تدوین نشود، بلکه با طرح نظریه ها وشعارهای انحرافی و گاه مغایر و چه بسا متضاد با منافع این طبقه وسیع اجتماعی، موجب فروغلطیدن هرچه بیشتر کارگران در بی فرجامی «طبقه ی درخود » شود و تلاشهای ارجمندی که طی سالهای اخیر برای برون رفت از سرگشتگی و وانهادن جامه فترت و خمودگی از قامت طبقه کارگر ایران انجام شده است را عقیم گذارد.
این نوشتار برآن است با بضاعت و امکانات موجود و با توجه به درک ضرورت انکارنشدنی همبستگی همه جانبه و فراگیر کارگران در راستای مبارزه طبقاتی، امکان دستیابی به تحلیلی جامع که براساس آن بتوان به برنامه عمل مشترک وهمبسته همه کنشگران راه سعادت ونیکبختی اردوی کار درایران تبیین و تدوین کرد را فراهم سازد.
******
برای دست یابی به قدرت طبقاتی، شناخت طبقه ضروری است:
روند عمومی جنبش طبقه کارگر ایران در مقاطع مختلف تاریخ پر افت و خیزش، همواره تا آستانه رسیدن به درجهای از کیفیتِ همگون با جایگاه واقعی اش در بین سایر اقشار و طبقات دیگر، به پیش تاختهاست. اما به دلایل بسیاری این روند در برخورد بابرخی موانع، ناگزیر از توقف و گاه عقبگردهای غیر قابل باوری بوده است. شاید برای کارگرانی که تاریخ پر شکوه سالهای دهه بیست تا کودتای ننگین 1332 را شاهد بوده و در شکوفایی جنبش کارگری آن دوران نقش آفرینی کردند و یا کارگرانی که در سال های پایانی حکومت استبدادی شاه و در به زانو درآوردن نظام استبدادی نقشی بی بدیل ایفاکردند، تصور فردایی روشن تر از آنچه در آن قرار داشتند، دور از دسترس نبود. اما متاسفانه کارگران ایرانِ امروز در فضای برآمده از انقلابی که خود از برترین آفرینندگان آن بودند در وضعیتی به مراتب بدتر از هر دوران دیگری در ایران معاصر زندگی می کنند. شاید ازپیدایش مشروطه تا پایان حکومت پهلوی به کارگران به خاطر آن که ازحقوق واقعی خود چیز بسیاری نمی دانستند، ایرادی جدی وارد نبود، چرا که در آن دوره حتا دسترسی به اطلاعات به صورت قطره چکانی هم هزینه ای برابر با قل و زنجیر داشت. ولی با توجه به شرایطی که عصر اطلاعات فراهم آورده است، بسیار تاسف بار است که پراکندگی، از خود بیگانگی و درخودماندگی، ناباوری و دیگر باوری، فقر فرهنگی و رشد نایافتگی و عدم آشنایی به حقوق کار در طبقه کارگرِ ایرانِ امروز بیداد می کند. اینهمه به بروز فقرِ اقتصادی و ناتوانی در کسب امتیازات به حق زندگیِ اجتماعی و سیاسی در این طبقه، که وسعت وگستردگی جمعیتیِ آن درطول حیاتش بیسابقه است، چنین وحشتناک دامن زده است. روزگاری کارگر نفت که به کمک کارگران چاپ سازمان یابی را آموخته بود، دست در دست کارگران نساج اصفهان علیه یاغیان اجیرشده ازجانب دولت مرکزی می رزمید و بر همبستگی ناشی از این رزم مشترک برخود می بالید. او نه تنها پرچمدار مبارزات ضد استعماری، که معلم آگاه و اندیشمندی در راه مبارزه صنفی و کسب حقوق و مطالبات برای سایر کارگران ایران بود. اما امروز با کمال تاسف شرایطی رقم خورده است تا گمگشتگی طبقاتی در بین این بخش از کارگران کشور، خود آنان را نیز به فراموشخانه ها کشانده است. روزگاری نه چندان دور با فراگیری اعتصابات سراسری کارگران و حضور پیگیر و مداومشان، بیدادگری رژیم شاهی به زانو در آمد و با بسته شدن شریان های نفتی، شریان حیاتی حکومتی خودکامه پاره شد. اما امروز علیرغم فروش نفت 140 دلاری، جز فقر و تنگدستی چیزی نصیب کارگران نیست. روزگاری رژیم حامی سرمایه صدای انقلاب مردمی را، که بیشترشان را کارگران و مزد وحقوق بگیران رقم میزدند، شنید. ولی امروز صدای کارگرانی که ماه هاست دستمزد کارشان را هم نگرفته اند به گوش کسی نمیرسد. درک چرایی این موقعیت که طبقه کارگر درآن قراردارد نه چندان آسان است که با طرح یک شعار مطالباتی چاره ی آن توان کرد و نه آنچنان پیچیده که در باور نگنجد. تنها باید از این سرنوشت عبرت آموز، آموخت و بارها آموخت. در این راه بیش از هرچیز نیاز به بازشناسی هویت پنهان شده در تودرتوی فتنه انگیزی سرمایه است. باز شناسی این هویت از آن جهت ضرورت دارد که نشانگر جغرافیای جمعیتی کارگران ایران است و درک فراوانی این گسترهی بالقوه توانمند، به شرط درکِ ضرورت پیوند و همبستگی این جمعیت، قدرتی را تولید میکند که قادر است بزرگیِ در خور و شایسته ی طبقه کارگر را در موازنه با سرمایه به میدان آورد. برای نیل به خود باوری و نیرویافتن از آن، ضرورت دارد همه پتانسیل های موجود طبقه ی کارگرایران را شناخت و به همه ضعفها و نارسایی هایی که در بزنگاه های مبارزه واقعی سستی می آفرینند، واقف شد و به رفع آن ها همت گماشت.
******
باز شناسی هویت:
آنچه موجب میشود تا هویت کارگران نسبت به سایر اقشار وطبقات اجتماعی، هم برای خودشان و هم برای دیگران روشنتر شود، تمایز کارگران با سایرین است. این تمایز در چیست؟ مطابق با تعاریف گذشته، اولین چیزی که در ذهن جوینده این پرسش خواهد آمد، رابطه کارگران با ابزار تولید است. بنابر این تعریف کارگران به دلیل نداشتن ابزار تولید با دیگران تمیز داده می شدند. این تعریف امروز جامعیت ندارد و برای شناخت کارگران کافی نیست چرا که دربیشتر موارد کارگر با ابزار تولید خاصی که ارزش سرمایه ای داشته باشد کار نمی کند، اما نیروی کارش را به فروش می رساند و صاحب سرمایه از آن سود می جوید. همچنین این تعریف کامل نیست چرا که صاحبان سرمایه نیز الزاما همه ابزار و وسایل تولید از ساختمان و بنا گرفته تا ماشین آلات را یکجا دراختیار ندارند. اما نفس کارکرد سرمایه و جولانگاه وسیع آن به نام بازار آزاد، حتا اگر درشکل یکی از مولفه های مالکیت باشد نیز کفایت می کند تا نیروی کار را به عرضه توانمندی های یدی و عضلانی و فکریش وادارد. امروز بارزترین وجه مشخصه ی کارگران با دیگران دراین است که وی علاوه بر آن که صاحب ابزار تولید نیست تنها و تنها از فروش نیروی کارخود، چه یدی و عضلانی و چه فکری، و چه فروش توامان نیروهایش زندگی می کند. خواه عرضه ی کارش در چهاردیواری یک بنگاه تولیدی صنعتی باشد یا درمراکزآموزشی(مدارس و دبیرستان و دانشگاه و هر مرکز آموزشی دیگر )، بنگاههای خدماتی نظیر بیمارستان ها، مراکز بهداشت ودرمان، سازمان های بیمه ای، بانک ها و سازمان های حسابرسی، بنادر کشتیرانی، سیستم های حمل ونقل(هوایی زمینی و دریایی)، مزارع و معادن و کشتزارها و کشت وصنعتها، صیدگاه های موجودات دریایی، صنایع وحرف کوچک، هتل ها و رستوران ها وحتا حجره های بازار و یا کار در خانه به سفارش کارفرما. کارگران بنا به این تمایز همواره در یک سوی میز قرار دارند و قرارداد کار اعم از شفاهی یا کتبی را می پذیرند و صاحبان سرمایه یا نمایندگان آنان اعم از دولتی یا خصوصی(کارخانه دارها، بانکدارها دارندگان معادن و کشتزارها، صاحبان صنایع گوناگون، هتلداران، شرکتهای خدمات هواپیمایی، بیمه گران، صاحبان مراکز آموزشی و خدمات و بهداشت و درمان)، همه و همه ی کسانی که سرمایه شان باکار نیروی کار افزون می شود و از نوعی ایجاد ارزش اضافی چه کالاهای مصرفی و واسطه ای و چه سایر دستآوردهای حاصل کار وسرمایه سود میجویند، طرف دیگر قرار داد هستند. موضوع کار نیز همواره در قالب تولید یا خدمات، ماهیتی کالایی دارد و ارزشِ آن در گرو روابط و مناسبات کار و سرمایه ایجاد شده است. در واقع حاصل این فرایند تبدیل قابلیت های فردی کارگران به ارزش های مبادله ای است. این تمایز برجسته ترین ومهمترین صفت ممیزه کارگران از سایر اقشار و طبقات اجتماعی است. ممکن است برخی از کسانی که دراین مراکز نیروی کارخود را عرضه می کنند خود را کارگر ندانند؛ مثلا بسیاری از تحصیل کردگان هویت خود را براساس عناوین شغلی و نوع تخصص و تحصیلات وتوانمندی ها ومهارت هایشان بیان می کنند. منِ مهندس- منِ حسابدار – منِ پزشک و پرستار- منِ طراح – منِ خلبان و لکوموتیوران - منِ استاد و دبیر و معلم و ... و این «من» هاله ای بر هویت کارگری آنان است و یا برحسب اینکه از قوانین دیگری غیر از قانون کار تبعیت کنند(مثلا تابع قوانین استخدام کشوری و زیر پوشش دولت باشند) خود را کارگر ندانند و اصطلاحا کارمند(نان خورِ دولت) محسوب شوند). این مرزبندی های مصنوعی سالیان دراز است که کارگران را چند پاره کرده و موجب دوری و جدایی آنان از کل طبقه گردیده است. سیستم سرمایه داری ایران نیز همواره از این روشها و روشهای دیگر بهره جسته تا این دوری را دامن زند و در واقع با جعل هویت برای پاره ای ازکارگران آنان را از رسیدن به همبستگی طبقاتی باز دارد. این بازدارندگی نیز به دلیل نبودشناخت و خودآگاهی نیروی کار در ایران موثر واقع شده است. درعرف و قوانین بین المللی، حقوق کار در قالبِ کنوانسیون ها (مقاوله- نامه ها و توصیه نامه ها) برای تمامی مزد وحقوق بگیران به عنوان کارگر در مقابل کارفرمایان رسمیت یافته است. از میان یکصد ونود مقاوله نامه بین المللی مصوب بین سال های 1919 تا 2004 تعداد قابل توجهی از قوانین و هنجار های پذیرفته شده در مورد کار در مزارع، کارگاه هاو کارخانه ها، دریاها ، معادن ، بیمارستان ها ،آموزشگاه ها، هتل ها و رستوران ها و در همه مراکز پیش گفته، و تعداد قابل توجهی نیز به کار زنان، کودکان و مقررات کارشبانه آنها اختصاص دارد. شمار بسیاری از این مقاوله نامه ها به کار در موسسات بازرگانی و اداری مربوط است و بخش قابل توجهی نیز به حوادث ناشی از کار و بیمه ی کارگران در همه عرصه های کار وتولید(زمین و دریا، کارخانه و مزرعه و معدن و همه ی مراکزتولید وخدمات) اختصاص دارد. متاسفانه طبقه کارگر ایران درحال حاضر به دلیل ناآشنایی به وضعیت طبقاتی خود حتا از حقوق کار شناخته شده نیز بهره مند نمیشود.
تاثیرموقعیت های متفاوتِ اقتصادی بر بازیابی هویتی کارگران:
نیروی کار درایران به تناسب قانون عرضه و تقاضا در حوزه های مختلف تولید و خدمات و موضوع کار، به سطوح مختلفی از توانمندی اقتصادی تقسیم میشود. در واقع موقعیت های مختلفی که حِرَف و صنایع و خدمات برای کارگران ایجاد می کنند، بنا به تفاوت هایی از نظر تخصص و مهارت وتوانمندی های نیروهای کار در عرصه های مختلف اقتصادی به آنها رخ می گشاید. کیفیت و چگونگی کار و دارندگان توانمندی و تخصص و مهارت های مورد نظر در واحد های متفاوت کار وتولید وخدمات اجتماعی معرفه ایی هستند که بردسته بندی کارگران تاثیر گذارند. این دسته بندی ها فی نفسه زیان بار نیستند ودر شرایطی که روابط کارگران با همدیگر سامان یافته و دراتحادیه های کارگری از کیفیت مطلوبی برخوردار باشد، تاثیرات منفی کمتری ایجاد خواهد شد. در واقع کنش های متقابل پیوسته بیشترین سازگاری ممکن را ایجاد خواهدکرد. اما درشرایط موجود که پراکندگی مفرط بر طبقه کارگرحاکم است، زمینه های مناسبی برای دوریگزینی کارگران از طبقه شکل می گیرد و نسبتِ امتیازات و توانمندی های متفاوت موجود دربین آنها موجب هویت گزینی جدیدی برای لایه های بالا و توانمند کارگران می شود. سرمایه داری هم با استفاده از این تفاوت ها وکمک به ایجاد چنین لایه هایی درون طبقه کارگر دوری وجدایی ایجاد میکند. به عنوان مثال کارگران صنعت نفت در ایران امروز بسته به نوع تخصص مورد نیاز و موقعیت استراتژیکی نفت دراقتصاد ایران موقعیت خاصی پیدا کرده اند. ضمن آن که نیروی های مورد نیاز این صنعت با دقت و وسواس ویژهای گزینش و استخدام میشوند ازحقوق و مزایای متفاوت و بیشتری نسبت به سایر کارگران برخوردارند و شاید تاکنون پیش نیامده که پرداخت حقوق آنان با تاخیر مواجه باشد. کلیه تفاوتها و امتیازات در این بخش و بخشهایی که شرایط نزدیکی با صنعت نفت دارند موجب می گرددکه روحیات مبارزاتی کارگران آن بخشها به مراتب نسبت به سایر کارگران کم رنگتر شود و همبستگی طبقاتی از سوی آنان دیرتر شکل گیرد. این تفاوت دربرخی حِرَف و صنایع دیگر نیز رخ میدهد. مثلا درصنعت خودروسازی کارگرانی که در بخش های ستادی و درواحد های بازرگانی و طراحی به کار مشغول اند نسبت به کارگرانی که اصطلاحا کارگران کف کارگاه نامیده می شوند، از امتیازات بیشتری برخوردارند. این تفاوت درموقعیت های شغلی موجب میگردد تا آن دسته ازکارگرانی که درمرحله بالاتری از مهارت و دانش و تجارب کاری قراردارند نسبت به سایرین رغبت کمتری در مبارزات صنفی از خود نشان دهند و در راه همبستگی و کار جمعی کمترکوشش کنند و در صورت بروز مشکلات در رابطه با کارشان به اقدامات فردی متوسل شوند. تنها در مواردی که بحران های جدی موجب به خطرافتادن شغل یا کاهش درآمدشان گردد و فراگیری بحران و اثرات آن به این لایه ها، آنها را به درک نیاز با دیگران بودن برساند، موجبات بازگشت به خویشتن این دسته از کارگران فراهم خواهد شد؛ مشروط بر آن که عنصر آگاهی در ذهنیت آنها نیاز به همبستگی طبقاتی را بپروراند.
در سال های اخیر در میان این طیف کارگران نیز قراردادهای موقت و یک جانبه از راه واگذاری کار واحدهای تولیدی و خدمات به پیمان وپیمانکاران متعدد موضوعیت یافته است. از سوی دیگر تعطیل واحد های صنعتی نیز همگام با این تحمیلات، باعث برهم خوردن تناسب عرضه وتقاضا شده و تشدید خطربیکاری را در این طیف دامن زده است. گرچه نتیجه این شرایط در وهله اول تشدید رقابت در کسب شغل و حفظ آن را به شیوه های فردگرایانه در میان کارگران ایجاد کرده است، اما با وجود ظرفیت طبقاتی موجود این امکان فراهم می آید تا ضرورت همبستگی که یکی از نشانه های دریافت هویت طبقاتی است، درک شود.
موضوع دیگری که موجب می شود هویت کارگران به عنوان یک طبقه مستقل با فرهنگی واحد در سایه قرارگیرد، فقر و تنگدستی بسیاری از کارگران و در نتیجه، مبارزه آنان به هر قیمت و هرشکل، برای بقا و زندگی حداقلی است. این امر موجب میشود این طیف ازکارگران چنان درکار غرق شوند و به طرق مختلف از جمله اضافه کاریهای هر روزه و طولانی مدت، یا دست زدن به کار دوم از هرنوع که درآمدزا باشد، روی آورند، که درنتیجه فرصتی برای مطالعه آنچه بر آنان گذشته و میگذرد، نیابند. ضمن آن که این خطر همواره وجود دارد که با آلودگی های ناشی از آمیختگی طبقاتی، روحیات مبارزه جویانه وحق طلبانه آنان استحاله گردد ومناسبات کاسب کارانه در زندگی کارگران رشد کند و به همان نسبت هویت گریزی و پشت کردن تدریجی به طبقه ای که درآن نمو کرده به فرهنگی رایج بدل شود. این پدیده تا زمانی که تاثیرات منفی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در این شکل از زندگی برای کارگران آسیب دیده بحران های جدیدی ایجاد نکند و خطر از دست رفتن همه چیز، آنها را به فکر واندارد، کماکان موجب جدایی و دوریشان از «خود طبقاتی» است.
رشد ذهنی در طبقه کارگر:
دلایل بسیاری در ایران موجب گردیده است که کارگران ایران از ذهنیت فعال مورد انتظار یک «طبقه برای خود» خالی باشند. طیف کارگرانی که نسبت به حقوق کار شناخت لازم را دارند، بسیار اندک است. این ادعا را میتوان از سنجش افکار عمومی کارگران به راحتی دریافت. روزمره گی، توجه به مسایل غیر اساسی در زندگی فرهنگی، غوطه وری درشکلی از زندگی محدود اجتماعی تدارک شده از سوی حکمرانان، پیروی و درافتادن به عرصه های فرهنگی غیرطبقاتی و رویکرد عمومی کارگران به فرصت های آنی برای گذران زندگی و درمقابل، بی توجهی آنان به مفاهیمی نظیر همبستگی و تعاون، موقعیتشناسی در فرایند کار و تولید و نقششان در ایجاد ارزش های حاصل از کار، موجب گردیده است تا کارگران به درجه رشد مناسب با زندگی کنونی دست نیابند. هرگاه نیز امکاناتی فراهم شده است تاکارگران در عرصه زندگی اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی بر این رشد نایافتگی فایق آیند، ترس سیستم کارفرمایی از تغییر در موازنه قوا در روابط و مناسبات کار و ترس حکمرانان از تاثیرات این تواتمندی طبقه کارگر در چگونگی شرایط سیاسی ـ اجتماعی جدید، آنان را به ایجاد محدودیت از طریق بازدارندگی های سرکوبگرانه و خشن و گاه فریبکارانه واداشته و موانع جدی در راه رشد ذهنی کارگران فراهم آورده اند. جدای از این هراس تاریخی سرمایه داری در ایران نسبت به رشد یابندگی طبقه کارگر، یکی از مهمترین دلایل چرایی این رشدنایافتگی ذهنی، شیوه تولید ومناسبات اقتصادی درایران است. آنجا که کارگر (حتا بیسوادترین کارگران) با تولید ارتباط شفاف دارد ومی بیند که حاصل کارش تبدیل به کالای سود آوری می شود .در می یابد که نقشش در خلق آن کالا تا چه میزان است. کارگر کوره های آجر پزی که خشت می سازد ودر کوره می نهد یا قالیبافی که با سرانگشت خود نقش برقالی میزند میداند که چه می آفریند هرچند ممکن است راه های مبارزه برای حقوق واقعی اش را نداند. اما بسیاری از کارگران در ایران امروز با توجه به اینکه تولید جز در پاره ای رشته ها در اقتصاد ایران نقش اول را ایفا نمی کند و درنتیجه ارزش کار انجام شده آنها در پیچاپیچ اقتصاد نفتی - حجره ای کم رنگ میشود ، تاثیر کار خود را در اقتصاد به هیچ می انگارد . بدیهی است که به نقش خود در تولید اهمیت لازم را ندهد.
در مقابل نیز بی نیازی سرمایه داری درایران به نیروی کار چندان نیست که اگر هزاران واحد تولیدی از کار بازماند دولت برای رفع مشکلات به زحمت افتد. دسترسی آسان به ارز ناشی از فروش نفت جبران کننده هزینه هایی است که از تعطیل واحد های تولیدی و خدماتی ممکن است ببار آید. محمد خوش چهره، استاد اقتصاد دانشگاه تهران و یکی از برنامه ریزان اقتصادی و مدافعان رییس دولت نهم در زمان انتخابات پس از گذشت بیش از سه سال از عمر دولت نهم در گفتگو با خبرگزاری مهر، با اشاره به شرایط اقتصادى ایران و جهان، می گوید : «در سه یا چهار سال گذشته نزدیک ۲۸۰ میلیارد دلار یعنى یک سوم درآمدهاى نفتى ۳۰ سال اخیر را کسب و عمدتا مصرف کرده ایم.» این نشان از بی نیازی حکومت سرمایه داری ایران به کار و درآمد های ناشی از آن به معنی وسیع وکامل آن درایران است . ماهیت سرمایه تجاری و مالی درایران چنین است و تبعات ناشی از چنین ساختاری اقتصادی جز اتلاف انرژی و توانمندی کارگران و هدر دادن منابع انسانی نتیجه دیگری به بار نمی آورد. مناسبات تولید سرمایه دارانه در ایران از رشد موزون وکلاسیک برخوردار نبوده است و به تبع آن روابط و مناسبات کار هم از همین نامورونی تاثیر می پذیرد.
اقتصاد کنونی ایران و تاثیر آن در زندگی کارگران :
آمار وداده های اقتصادی نشانگر آشفتگی و بیماری در ساختار اقتصاد ایران است. نرخ تورم 25درصدی مانند تبی که این بیماری را عیان میکند هشدار دهنده است. در عین حال که رکود بیسابقه ای بر تولیدات داخلی حکمفرما است، واردات بی رویه کالا روز افزون است. واردات در عرصه محصولات کشاورزی در سال 87 بیش از 12 میلیارد دلار است که بابت اقلامی چون گندم به میزان 6میلیون تن، روغن نباتی 2/1 میلیون تن ، شکر 3/1 میلیون تن ،برنج 1/1 میلیون تن ، علوفه5/4 میلیون تن بوده است. تاثیر واردات شکر برتولید داخلی آن 42درصد کاهش را نشان میدهد وکارگران نیشکر هفت تپه به جرم اعتراض به این شیوه های خانمانسوز واردات محاکمه و زندانی می شوند.
در رابطه با صنایع اوضاع به گونه دیگری است . شیوه اقتصادی متکی به نفت، جز به تولید و فروش این سرمایه ملی و همگانی باور ندارد و اقتصادِ تولیدمحور سهم بسیار اندکی در اقتصاد ایران دارد.
از بین 5/2 میلیون واحد صنفی تنها 400 هزار واحد تولیدی وجود دارد و بقیه توزیعی و خدماتی هستند.و در ازای هر 30 نفر یک واحد صنفی که عمدتا در بخش توزیع و خدمات ایجاد شده است. شیوه تولید در واحدهای تولیدی ایجاد شده هم به دلیل عدم سرمایه گذاری درست و متکی بر برنامه، نه تنها پاسخگوی انتظارات نیست، بلکه قابلیت وتوان رقابت با تولیدات مشابه خارجی را هم ندارد. رانت خواری و ویژه خواری بیداد می کند. اعتبارات بانکی به ویژه خواران که به نام تسهیلات برای ایجاد اشتغال پرداخت می شود، به قصد استفاده های دیگری به نقدینگی بدل شده، از چرخه تولید خارج میشود، ولی اثرات تورمی آن جامعه را دربرمی گیرد. هزینه های تمام شده محصولات تولیدی در ایران 5/1 برایر جهان است. بخشی از ورشکستگی واحد های تولیدی ناشی از ادامه روند تولیدات زیانباری است که نه تنها کارگران هیچ نقشی در ایجاد این شرایط نداشته اند بلکه قربانیان اولیه آن هستند. واحد های تولیدی و خدماتی تعطیل و کارگران آن ها اخراج می شوند. نمونه گزارش هایی از اوضاع کارگران نشانگر برون داد های این ساختار ناسالم اقتصادی است.
در تاریخ 31/1/1388 در روزنامه سرمایه به نقل ا ز دبیر انجمن صنایع نساجی (جمشید بصیری) آمدهاست: از 783 واحد تولید فرش ماشینی در یکسال گذشته 730واحد تعطیل شده است.
در25 بهمن ماه1387 رسانه های خبری ایران به نقل از گودرز کریمی، مدیر کل پیشگیری از بی کاری کارگران و بیمه بیکاری وزارتِ کار، گزارش دادند که «در حال حاضر 1 هزار و 417 واحد صنعتی و تولیدی در ایران گرفتار مشکلات مالی هستند». به گفته این مقام وزارت کار، در واحدهای دچار مشکل مالی 570 هزار کارگر مشغول کار هستند و برای جلوگیری از بی کاری آنان باید دولت از این واحدها حمایت کند.
بر اساس کار مطالعاتی اتاق بازرگانی و صنایع معادن ایران، ظرف چند ماه گذشته 195 هزار نفر در کشور بی کار شده اند. (اعتماد ملی، 1/11/87)
خبرگزاری ایلنا23/12/1387 به نقل از حسن صادقی، معاون دبیرکل خانه کارگر اعلام کرد: در چند ماه اخیر حدود 330 هزار کارگر از کار اخراج شده اند. وی افزود 90 درصد کارگران اخراج شده برای استفاده از مزایای حمایتی صندوق بیمه بیکاری محدودیت دارند.
ساختار اقتصاد ایران قادر نیست موضوع اشتغال را چه در شرایط عادی و معمول و چه در شرایط بحران اقتصادی متوازن کند. با توجه به جوان بودن جمعیت کشور هر روزه تعداد قابل توجهی از جوانان آماده بنا به اقتضای سن و مشکلات معیشتی جویای کارهستند. محمد عباسی، وزیر تعاون دولت احمدی نژاد، در یک کنفرانس مطبوعاتی در روز یک شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷، جمعیت جویای کار در ایران را ۱۰ میلیون نفر اعلام کرد. با توجه به نرخ 5/23میلیون نفر شاغل در ایران اعلام شده توسط بانک مرکزی و براساس گزارش واحد اطلاعات اقتصادی اکونومیست، در گزارش ماه ژانویه ۲۰۰۹ خود( نیروی کار ایران در سال گذشته را ۲۳ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر میلیون نفر است) و براساس آمار ارایه شده از سوی وزیر تعاون دولت نهم در باره جمعیت جویای کار میتوان استنباط کرد که نرخ بیکاری کشوربیش از ۴۲ درصد است. و این درحالیست که مطابق گزارش خبرگزاری دولتی «موج» یازده میلیون کارگر در اقتصاد غیررسمی کشور فعالاند. آنان هیچگاه در روابط و مناسبات کار وبررسی های آماری مربوط به وضعیت نیروی کار در اشتغال رسمی به حساب نمی آیند.
درعین حال فرایند تغییر استخدام های رسمی به قراردادی و عمدتا قراردادهای موقت شدت یافته است. برابر با گزارش خبرگزاری مهر، 15 بهمن 1387، به نقل از صالحی، عضو «شورای عالی کار» 80 درصد از کارگران کشور قراردادی هستند... و شرایط به نحوی است که فقط 20 درصد از کارگران مشمول ماده 27 قانون کار و دارای قرارداد رسمی می توانند از مزایای قانونی خود برخوردارشوند. این شیوه حتا در شرکتهای خدمات هواپیمایی نیز سال هاست اعمال میشود. بنا به گزارش روزنامه سرمایه در تاریخ 31/1/1388 تعداد 200نفر از مهمانداران قراردادی شرکت خدمات هواپیمایی خواهان رسمی شدن در چهارچوب قوانین کار و تامین اجتماعی شده اند. این مهمانداران حتا از بیمه حوادث کار نیز برخوردار نیستند!
آمار انتشار یافته از سوی منابع معتبر جهانی نیز حاکی از آن است که اقتصاد ایران با 54 پله سقوط در میان180 کشور جهان مقام 141 را به خود اختصاص داده است و از نظر کسب وکار ایران درمیان 178 کشور مقام 135 را یافته است.
متاسفانه به دلیل عدم اطلاع رسانی درست و واقعی درباره مسایل ومشکلات کارگران در مطبوعات ایران، امکان یک بررسی دقیق و همه جانبه از شرایطی که زندگی کارگران را رقم می زند، وجود ندارد و مراجع مرتبط با نیروی کار نیز نیازی به ارایه اخبار و اطلاعاتِ درست به جامعه را احساس نمی کنند. با این همه با بررسی گزارشات مندرج در مطبوعات کشور طی شش ماهه دوم سال 1387 نمایی از وضعیت عمومی وکلی کارگران در ایران به دست می آید که میتواند پایه ای برای شناخت واقعی تر از زندگی کارگران به دست دهد. در سراسر ایران آن گونه که اخبار روزنامه ها و آمار مراجعات کارگری به نهاد های دولتی مرتبط نظیر ادارات کار و... نشان میدهد این موضوعات برجسته بوده است:
- اخراج و تعدیل نیروی کار و نبود امنیت شغلی.
- عدم پرداخت به موقع دستمزدها تا شش ماه تاخیر.
- شدت کار در واحد های فعال با استفاده ازحداقل نیروی کار.
- فراتر رفتن دامنه بیکاری از نیروهای شاغل و آمادهی کار.
- عدم توازن و تعادل در بازار نیروی کار به سود کارفرمایان در انتخاب و گزینش نیروی کار ماهر و در عین حال ارزان به دلیل افزایش دامنه بیکاری.
- تعطیل کارخانه ها و واحدهای کار و تولید به دلایل گوناگون از جمله ناتوانی در رقابت با محصولات وارداتی.
- کاهش تولید درکارخانه ها و واحدهای تولیدی در اختیار دولت به رغم برخورداری از تسهیلات و اعتبارات ویژه.
- ناکارآمدی و به انجام نرسیدن طرحهای به ظاهر اشتغال زا علیرغم اختصاص میلیاردی تسهیلات.
- واردات بی رویه کالا و محصولات و حذف تعرفهها و درمقابل ورشکستگی کارخانه هایی با تولیدات مشابه.
- فزونی حوادث ناشی از کار در کارگاه های صنعتی و ساختمانی.
- اخراج کارگران خواهان ایجاد سازمانهای سندیکایی از محیط های کار و صدور احکام زندان از یک تا چهارسال برای فعالین کارگری.
- تغییرات در قوانین ومقررات کار بدون نظرخواهی از نمایندگان کارگران در راستای حذف حقوق کار مکتسبه.
- ادامه قرادادهای حق التدریسی در بین هزاران معلم و دبیر در آموزش و پرورش.
- وجود ناامنی شغلی گسترده در بین روزنامهنگاران و خبرنگاران و تعمیم قراردادهای موقت در این صنف براساس پرداخت حق التالیفی.
- مشکل مسکن به عنوان مهمترین هزینه در سبد هزینه خانوارهای کارگری.
- پایین بودن سطح معیشت و کاهش مداوم قدرت خرید کارگران.
حقوق کار در ایران و تاثیر آن در زندگی گذشته و حال طبقه ی کارگر ایران:
حقوق کار از دو ویژگی بسیار مهم برخوردار است. نخست آن که این حقوق بخشی از حقوق مدنی و به طریق اول بخشی از اصول پذیرفته شده و جه انشمول اعلامیه جهانی حقوق بشر است، و دوم آن که به لحاظ قدمت مبارزه برای کسب این حقوق از آغاز پیدایش سرمایه داری در جهان، از سوی کارگران پیگیرانه دنبال شده است و از طریق اتحادیه های کارگری در دنیا در صحن کنگره های سازمان بین المللی کار مطرح و به تصویب رسیده اند. از سوی بیشتر کشورهای جهان رسمیت یافته، به عنوان یک رشته از علم حقوق مرجعیت و وجاهت پیدا کرده است و در بیشتر دانشگاه های جهان از سوی اساتید حقوق تدریس میشود تا دانشجویان به عنوان نیروهای ذخیره و آماده کار از حقوق خود در هنگام اشتغال آگاه باشند. یکی از جلوه های برقراری و رعایت این حقوق در جوامع مختلف، برقراری دموکراسی فراگیر درآن جوامع است. کشورهایی که حقوق کار به ویژه در اساسی ترین وجوه آن را رعایت نمی کنند. بی شک در رعایت حقوق عموم مردم هم خدشه وارد کرده و دموکراسی و آزادی را به بند می کشند و درنتیجه ی نبودِ آزادی و دموکراسی، سطح مشارکت ها و همزیستی در بین خود مردم نیز به مخاطره می افتد. هنجارشکنی در اجتماع تا پایین ترین واحد اجتماعی رایج می شود و نمونه آن تلاشی خانواده ها و از میان رفتن کرامت انسانی است. بدین ترتیب، بدیهی است که طبقه کارگر هر کشور برای دستیابی به این حقوق نیازمند اراده همگانی برای مبارزه در راه دموکراسی وآزادی است تا از طریق آن بتواند به این حقوق دست یابد. هرگاه کارگران بتوانند با اعمال قدرت سیاسی خود سیستم قانونگذاری را به تدوین و تصویب قوانین ومقررات کارِ کارآمد و مترقی به سود خود سوق دهند، آنگاه این امکان فراهم میشود تا با تکیه برهمان قدرت، اجرای آن قوانین را نیز بخواهند.
اساسی ترین اصول در حقوق کار آنجا تبلور می یابد که کارگران با شناخت این قواعد و مقررات ناشی از این حقوق، خواهان اجرای آن شوند و درستی اجرا این حقوق مادامی امکانپذیر است که مهمترین آنها و در اصل ضامن اجرای آن حقوق، یعنی حق آزادی تشکل رعایت شود و کارگران بخواهند و بتوانند با ایجاد سازمانهای سندیکایی و اتحادیهای بر اجرای درست و کامل آن قواعد و مقررات در مناسبات و روابط کار نظارت داشته باشند تا از طریق آن نظارت امکان تخطی از حقوق کار توسط کارفرمایان و دولت را منتفی کنند. این حقوق هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر و هم در مقاوله نامه های بنیادین سازمان بین المللی کار و هم تا حدود زیادی در قوانین اساسی، مدنی و کار در ایران به رسمیت شناخته شده است. متاسفانه این حقوق درمقاطع مختلف تاریخی به بهانه ها و به شکل های مختلف از جانب حکمرانان نقض و سلب شده و از اجرای آن جلوگیری به عمل آمده است.
آخرین نمونه نقض آشکار این حقوق را در دولت نهم شاهدیم. قریب 5 سال پیش در تاریخ13/7/1383 نمایندگان گروههای مختلف دولتی، «کارگری» و کارفرمایی زیر نظارت نمایندگان سازمان بین الملی کار در تهران اجلاسی برقرارکردند که طی آن قرار شد فصل ششم قانون کار، که حقوق واقعی کارگران را درباره برخورداری از حق آزادانه برپایی سازمان های کارگری و کارفرمایی نقض می کند، اصلاح شود. این امر تاکنون انجام نشده است و تاسف بارتر اینکه مطابق گزارش شماره 1005 سازمان بین المللی کار، دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده است که نه کنوانسیون 1949(آنچه تحت عنوان مقاوله نامه 87 در ایران در میان سازمان های ذینفع شناخته شده است) را پذیرفته است و نه حق سازماندهی قراردادهای دسته جمعی مصوب ( یعنی مقاوله نامه 98 در باره قرداردهای دسته جمعی) را. با این مواضع، دولت همه ی نتایج نشست اجلاس سال 1383 نیز باطل اعلام کرده وخود را پایبند به آن نمی داند.
چرایی نقض آشکار این حقوق در ایران به عوامل گوناگونی بستگی دارد که از آن میان دو عامل مهمترند. نخست آن که دولتهای پس از پیروزی انقلاب از پذیرش این حقوق سرباز زده اند و هیچگاه مقید به رعایت آن نبوده اند. در اوایل انقلاب بنا به حضور پرشور و وسیع کارگران، گفتمان غالب و مسلط تاحدودی به سود کارگران بود تا به آنجا که حتا رهبران احزاب غیرکارگری و مسوولین نظام نیز حقوق بسیاری را برای کارگران در حیات اقتصادی کشور بیان می کردند. نمونه هایی از این دست درتاریخ پس از انقلاب را میتوان از بیانیه ها، سخنرانی ها و اظهارات در روز جهانی کارگر سال 1358 دید. دکتر بهشتی از رهبران حزب جمهوری اسلامی در روز کارگر چنین میگوید: «کارگران باید درامر تولید، توزیع و قیمت گذاری سهیم باشند. امکان استثمار فرد از فرد را از بین می بریم. با صراحت اعلام می کنم در جامعه آینده امکان استثمار یک انسان به وسیله انسانی دیگر را به هیچ عنوان باقی نخواهیم گذاشت». (کیهان چهارشنبه 12 اردیبهشت 1358)
داریوش فروهر اولین وزیرِکار پس از انقلاب در بیانیه ای به مناسبت روز کارگر می گوید: «خود را ناگزیر میبینم به یاد یاران کارگر بیاورم تا زمانی که یک کارگر بیکار، یک کارگر کمدرآمد، یک کارگر نگرانِ آینده و یک کارگر استثمارشده درسراسر کشور وجود داشته باشد. نخستین روز اول ماه مه و هیچ روز دیگری را جشن نمیتوان نامید». (کیهان چهارشنبه 12 اردیبهشت 1358)
اما به مرور باتسلط سرمایه مالی و تجاری، نه تنها حضور کارگران به عنوان یک طبقه مستقل نفی شد، بلکه با سرکوبهای خشن و محدودیت های بسیار تمامی دستآوردهای ناشی از پیروزی انقلاب ازکارگران ستانده شد و سازمانهای کارگری یکی پس از دیگری خلع ید شدند. با تعطیلی فعالیت های سازمان یافته کارگران و بروز جنگ و تاثیر آن بر زندگی اجتماعی کارگران و همچنین جایگزینی نسل جدیدی از نیروی کار بدون انتقال تجارب گذشته به آنها و نقش عوامل خانه کارگر در به بیراهه کشاندن سازمان های کارگری موجود، کارگران از داشتن آگاهی های ضروری برای شناخت وضعیت و موقعیتی که در آن قرار داشتند، محروم شدند. دومین عامل موثر، یعنی از خود بیگانگی، فتور، گسست طبقاتی تحمیلی ناشی از تاثیر ایدئولوژی مسلط در امر سازمانیابی کارگران، و در نهایت خواب طولانی زمستانه ی ناشی از همه ی آنچه که از جنگ و سرکوب و «سازندگی» و شیوه و ساختار اقتصادی پس از جنگ تا دوره بیداری خرداد1376 برکارگران ایران آمد، موجب گردید کارگر ایرانی از مهمترین حقوق خود یعنی دخالت در سرنوشت خویش از راه ایجاد آزادانه سازمان های صنفی و طبقاتی خود باز ماند، واز خرداد 76 به این سو با همت و اراده و آگاهی تلاشگران و کنشگران خود تنها توانسته است بر پاره ای شرایط تحمیلی آن دوران تا حدودی فایق آید، و اکنون با کوهی از مطالبات مواجهاست که هر یک به خودی خود میتواند مباحث وسیع و گسترده ای را در بین اندیشمندان جامعه کارگری ایران و همه فعالان اجتماعی که دارای مشترکاتی با این طبقه هستند، دامن زند. اما بیشک نمیتوان درد بزرگ اجتماعی کارگران یعنی عدم مشارکت در زندگی اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی و تاثیر آن در سایر امورات و زندگی کارگری در ایران را نادیده گرفت. نمیتوان وجود بیکاری بیش از42 درصدی و به عبارت روشنتر، بیکاری بیش از 10 میلیونی کارگران را نادیده انگاشت. ممکن نیست بتوان نبود وکمبود مراکز تولید را در چرخه اقتصاد به هیچ گرفت. چرا که اگر کار نباشد کارگر هستی نمییابد. نمیتوان بسته و تعطیلی و ورشکستگی کارخانه ها و اخراج دسته جمعی و فردی نیروی کار و بالا رفتن شدتِ کار و عقد قراردادهای اسارت بار برکارگران شاغل را تحمل کرد. نمیتوان برای اصلاح امور در واحدهای کار و تولید بیتفاوت بود و اجازه داد این ثروث ملی به ثمن بخس به چپاول رود. نمیتوان پذیرفت درحالیکه طراوت نیروی کار جوان با گذشت زمان در اردوی بیکاران تلف میشود، سرمایه های این ملت به زیاده خواهی مشتی سوداگر روانه بازارهای جهانی شود و به جای ایجاد امکانات و تجهیز صنایع بنیادی و مادر، ثروت ملی در بازرگانی خارجی و واردات بی رویه کالا هزینه شود و نادیده گرفتن امکان تولیدات داخلی ادامه یابد. شایسته نیست که در برابرنابودی مزارع و تولیدات کشاورزی بی تفاوت بود و شاهد خرید مایحتاج مردم از خارج به جای سرمایهگذاری برای رشد و ارتقای تولیدات کشاورزی بود. در عین حال نمیتوان با این بضاعت اندک در طبقه کارگر برای این همه دشواری انتظارات بالا و غیر واقعی داشت. وقتی تلاش کارگران برای دستیابی به خواسته های صنفی محدود تحمل نمیشود و با پیگرد و بازجویی و اتهام اقدام علیه امنیت ملی حکم زندانشان صادر میشود، زمانی که تشکیل سندیکای کارگری جعل عنوان قلمداد میشود وکارکران فعال سندیکایی با همان احکام از حقوق اجتماعی محروم میگردند، در شرایطی که بارها اعتراض مجامع بین المللی و در راس آنها سازمان بین المللیکار ایران را به نقض حقوق کار متهم میکند، اما رویهی معمول درباره کارگران تغییر نمییابد باید پذیرفت که ظرفیت های لازم برای واداشتن دولت ها در ایران به تن دادن به حقوق کار، حقوق مدنی، حقوق شهروندی و حقوق ملت ناشی از اصول همان قانون اساسی که قاعدتاً باید سند حکمرانی دولتمردان باشد، بسیار اندک است و قبل از هرچیز این ظرفیت ها را باید افزایش داد. این ظرفیت ها چگونه افزایش مییابد. اگر بپذیریم که:
1) ذهنیت طبقه کارگر ایران برای عبور از این شرایط رشد نایافته است.
2) نسل امروزین طبقه کارگر ایران جوان است و پیشینهی مبارزاتی گذشته بدلیل انقطاع دوران جنگ وسرکوب وسایر دلایل، در پیشرفت و رشد ذهنیاش راه پیدا نکرده است.
3) روحیات کنونی حاکم بر طبقه کارگر در ناباوری و گمگشتگی ناشی از تسلط فرهنگ غیرکارگری غوطهور است و باید از طریق بازتولید فرهنگ مبارزاتی به تقویت روحیه کارگری پرداخت.
4) شرایط سخت زندگی و کار امکان رشد فکری از طریق مطالعه و شرکت در گفتگو های سودمند و ضروری را از وی سلب کرده است.
5) لایه بندیها و دستهبندیها مانع جدی در راه همبستگی طبقاتی کارگران است.
پس میپذیریم که در راه رسیدن به شرایط نسبی مطلوب برای هرگام به پیش، برای کسب هر خواست ولو بسیار اندک به موارد بالا به عنوان واقعیتی موجود توجه داشته و در تغییرآنها متناسب با سطح مبارزه بکوشیم و این میسر نمیگردد مگر با آموزش. اما این آموزش محض نیست و باید در کوران مبارزات هرچند بسیار محدود به دست آید. آنچه مهم است چگونگی تلفیق مبارزه و آموزش است که به رشد عمومی جنبش کارگری توجه داشته باشد و نه فقط تعداد کسانی را که در مبارزه شرکت جستهاند، مدنظر قرار دهد. متاسفانه طی سالهای اخیر دیده شدهاست کارگرانی که برای مرحلهای از مبارزه سازمان یافته بودند، تحت تاثیر جو و شرایط لحظه، به سوی چنان تاکتیکهایی هدایت شدند که نتایج زیانباری برای خودشان و جنبش کارگری باقی گذاشته و هزینههای فراوانی بابت آن پرداخته شده و میشود. این را کسانی خوب درک میکنند که با مختصات کنونی جنبش کارگری واقعا آشنا باشند.
درچنین شرایطی این محدودیت هم وجود دارد که در پرداختن به مطالعه و گفتگو کارگران دارای امکانات حداقلی هم نیستند. پس آنچه اولویت پیدا میکند ایجاد محافل کارگری است که با هدف برقراری تشکیلات صنفی ـ طبقاتی فعالیت کند. با توجه با اینکه خوشبختانه در سالهای اخیر درک حق برخورداری از ایجاد تشکل آزاد و مستقل در میان کارگران روبه تعمیق است و تابوی ایجاد سندیکا و اتحادیه دیگر شکسته شده است، امکان رویش محافل کارگری به سازمانهای کارگری امری دور از ذهن و ناممکن نیست و کاملا قابل دسترسی است. پس آنچه در این مرحله به همراه آموزش باید پیگیرانه دنبال شود، تشکیلات است. در این باره هم باید یادآورشویم که تشکیلات کارگری هم متناسب با میزان رشد ذهنی کارگران شکل میگیرد. باید توجه داشت به صرف آن که مدلهایی از سازمانهای کارگری در گذشته و تاریخ برپایی شان ممکن است خوب عمل نکرده باشند، هیچگاه نباید سد و مانعی در راه ایجاد آنها شود. تشکیلات مستقل و آزاد بنا به خواست کارگران ایجاد میشود، رشد میکند و پایدار میماند و هرگونه عملکرد آن با خودش زاده نمیشود، بلکه بسته به میزان آکاهی و فهم طبقاتی برپادارندگانش میتواند درست یا نادرست باشد. آنچه درشرایط کنونی بسیار ضروری است ایجاد سازمانهای کارگری در محیطهای کار و تولید است. این ضرورت براساس حقی است که کارگران در راه کسب آن هزینه های بسیار دادهاند و توانستهاند در قالب قوانین آن را تثبیت کنند و به رسمیت برسانند. هرچه دامنه تشکل خواهی وتشکل پذیری کارگران وسعت یابد، ممانعتهای ناشی از رفتارهای غیرقانونی در برابر آن کمتر خواهد شد. پس باید کوشید این خواستِ عمده، برحق همگانی، فراگیر و تاخیرناپذیر به عنوان مهمترین شعار مطالباتی کارگری هرروز پیگیرانه دنبال شود.
خواستها و مطالبات فوری کارگران کدام است؟
بررسیهای بالا نشان داد که مطالبات کارگران تاچه میزان به شرایط عمومی زندگی اجتماعی اکثریت مردم نزدیک است. به دیگرسخن باید اذعان داشت که کارگران در رویارویی با مسایل مبتلابه اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی در صف مقدم زحمتکشان قرار دارند و این امر ناگزیر پیشتازی آنان را موقعیت کنونی زندگی اجتماعی ایران رقم زده است. وقتی سخن از برخورداری از حق ایجاد تشکل آزاد و مستقل میشود، به هر میزان که کارگران در راه کسب این خواست کوشش کنند به همان میزان زمینه و بسترهای مناسب را برای تحقق دموکراسی برای همه فراهم میکنند. این تاثیر متقابل قبل از هرچیز از درون طبقه شکل میگیرد. یکپارچگی و همبستگی طبقاتی کارگران قبل از هرچیز مرزهای ناشی از عقیده و نظر، ملیت، نژاد، جنسیت و سن و سال و تفاوتهای فرهنگی و طبیعی از میان برمیدارد. تاثیر مبارزات کارگران برای برخورداری از این حق موجب میشود تا زنان و مردان کارگر دوشادوش یکدیگر تلاش کنند و این همزیستی برای رسیدن به هدف مشترک، ضمن آن که موجب میشود گرایشات جنس ستیزانهو تبعیض جنسیتی از هر سو بین کارگران کاهش یابد، کمک میکند تا مردان کارگر در دفاع از حقوق نیمی از جمعیت طبقه کارگر یعنی زنان و خواسته های متفاوت شان یاریگر آنان باشند. این تاثیرات درون خانوارهای کارگری کشیده خواهد شد و از دل خانوادههای کارگری به وسیله شاخکهای جوان و حساس و پرانرژی که همان فرزندان کارگران است در جامعه بازتاب خواهد داشت و درتداوم این تلاش ها امکان رشد پیوندهای دموکراتیک در روابط اجتماعی تقویت خواهد شد. با توجه به عطش جامعه ایرانی به دموکراسی و ممانعت حکمرانان فعلی از دستیابی زحمتکشان به حقوق و آزادیهای مدنی و مشارکتهای اجتماعی، زمینه پذیرش شعارها و حمایت از اقدامات آزادیخواهانه روز به روز بیشتر فراهم میشود. یادآوری این نکته مهم ضروری است که برخی ازاحزاب و گروه های سیاسی درایران پس از برپایی سندیکای شرکت واحد از آن سندیکا حمایت کردند و یا درجریان انتخابات نهم ریاست جمهوری، نماینده اصلاحطلبان برای اولین بار درانتخابات دورهای طی برنامهای به خواست های کارگران توجه ویژه داشت. در اوجگیری مبارزات کارگری برای دفاع ازحق آزادی تشکل، اهمیت این حقطلبی را به سایر سطوح اجتماع سرایت میکند و درک میشود که کسب این حق قانونی، صنفی و مدنی تاچه اندازه بر برقراری دموکراسی در جامعه تاثیر خواهد گذاشت. امروز بیشک شعار و خواست به رسمیت شناختن حقوق سندیکایی و اتحادیهای که مبانی قانونی آن هم وجود دارد، و حرکت به سوی ایجاد سازمان های سندیکایی و اتحادیهای با اقبال مواجه خواهدشد و به پیش خواهد رفت.
یکی دیگر از مطالبات جدی مبارزه کارگران با بیکاری است. شعار «ما کار میخواهیم» برای بیکاران و « ما کار و امنیت شغلی می خواهیم» برای شاغلانی که خطر بیکاری آنها را تهدید میکند، از اعتبار، اهمیت و جذابیت واقعی برخورداراست. اکثریت زحمتکشان به امید فردای بهتر برای فرزندانشان هزینه های بالایی را متقبل میشوند. ولی متاسفانه مطابق آماری که ازخود مسوولان نقل شده، بیش از 10میلیون بیکار و نیروی آماده به کار همچنان درپشت درهای واحدها و کارخانههای خیالی به انتظار کارند و دولت باید برای زحمتکشان و فرزندانشان کار ایجاد کند. بی هیچ تردیدی، این خواستِ عمومی وسیع، مطالبهای است جدی. درشرایطی که اثرات بحران جهانی سرمایهداری در ایران به سرعت آشکار خواهدشد و تاثیر آن بر زندگی عموم زحمتکشان به صورت نامطلوبی بروز خواهدکرد، این مطالبه جدی از قوه به فعل درخواهدآمد. برای تحقق این خواست و احیای محیطهای کار و تولید که به تعطیل و ورشکستگی کشیده شدهاند، نیرویی جدیتر وپیگیرتر از کارگران نمیتوان یافت. واقعیت آن است که حیات و بقای کارگران با کار معنا مییابد. سرمایهداران و اقشار مرفه از بابت فشارهای اقتصادی ناشی از بحران تنها سود کمتری میبرند و تمامی زیان حاصل از این شرایط به گرده کارگران و مزد وحقوق بگیران هموارخواهد شد. کارگران تنها به اتکای تلاش همبسته و پیوستهشان برای داشتن کار قادرند این مسیر سنگلاخ و تاریک وسیاه را طی کنند. ازسوی دیگر تکیه بر این خواست برحق، انسانی و قانونی و تلاش برای تحقق آن از مهمترین اهرمهای فشار برای اصلاح ساختار اقتصادی بیمار ایران است و به همین اعتبار هم، مورد موافقت عمومی قراگرفته و ازآن پشتیبانی خواهد شد. مقاومتهای ارتجاعی سرمایه مالی ـ تجاری درمقابل این خواست بسیار شکننده است. نمونه بارز این شکنندگی را میتوان در اظهارات اعضای اتاق بازرگانی ایران و به ویژه اتاق تهران طی ماههای اخیر شاهد بود. هم آنان که تجارت با غرب و پس از آن به دلیل محدودیت های ناشی از تحریم ها تجارت با چین را رقم زدند، امروز اعلام میدارند که تولید به نفستنگی افتاده است و دولت باید برای نجات آن اقدام کند و بر کالای وارداتی تعرفه ببندد و... . گو اینکه انبارهای اینان از اقلام وارداتی سرشار است و شاید این دلسوزی برای تولید، تنها ترفندی برای بستن مرزها بروی کالای خارجی تا فروش کالای وارداتی ذخیره شده و برگشت سرمایه راکد باشد درعین حال این هم واقعیت دارد که حجم بالای بیکاری، توقف واحدهای کار و تولید، اخراجهای دسته جمعی و شدت کار مضاعف شرایط سیاسی و اجتماعی خودویژه را بروز میدهد که برای صاحبان قدرت و مکنت خوشآیند نیست.
درعین حال اصلاح تمامی مواردی که در بالا به آنها اشاره شد(اخراج و تعدیل نیروی کار و نبود امنیت شغلی، نپرداختن به موقع دستمزدها تا شش ماه تاخیر، تعطیل کارخانهها و واحدهای کار و تولید، نبود شرایط مناسب ایمنی و بهداشت در محیط های کار وتولید، فزونی حوادث ناشی از کار در کارگاههای صنعتی و ساختمانی، واردات بیرویه کالا و محصولات و حذف تعرفهها، تغییرات در قوانین و مقررات کار بدون حضور نمایندگان واقعی از سوی کارگران، غیرقانونی بودن قرادادهای یک جانبه و سفید امضا و قرارداد موقت درباره کارهایی که ماهیت دایم و مستمر دارند و مغایر با قانون اساسی و مقاوله نامه های سازمان بینالمللی کار است، نبود نظام دستمزدی مناسب با شرایط اقتصادی برای ایجاد امکان خرید مایحتاج زندگی، مشکل مسکن به عنوان مهمترین هزینه در سبد هزینه خانوارهای کارگری) طی سال های اخیر به عنوان مطالبات جدی مطرح بوده است.