کار در ایران

درباره‌ی حقوق کار و ... این صفحه برای کارگران و زحمتکشان منتشر می‌شود ،در معرفی آن بکوشید .

کار در ایران

درباره‌ی حقوق کار و ... این صفحه برای کارگران و زحمتکشان منتشر می‌شود ،در معرفی آن بکوشید .

چند قطعه شعر

چند قطعه شعر

 

(کاسه)

گفتی به من

              که کاسه من داغ تر

                                      از آش مردم است

کوری مگر ؟  

کاسه من  روی آتش است !

                                        «احمد حیدر بیگی»

 

(شیطان)

شیطان سنگسار

                     جان نباخت

از زیر لایه های شن

                     به در آمد نیمه جان

و گم شد با شب کلاه در سیاهی بازار

 

                                        «احمد حیدر بیگی»

(عطوفت)

در فصل عشق

آهوان تشنه را کشتند

                          تا آیه های عطوفت را

                                                    بر پوست هایشان

                                                                       بنویسند      

                                                                                                «احمد حیدر بیگی»                                                                        

 

«جیگر»ی که آرزوی بزرگ شدن داشت!

«جیگر»ی که آرزوی بزرگ شدن داشت!

هم بچه ها و هم بسیاری از ما بزرگ سالان سریال خوش ساخت کلاه قرمزی را دیده و می بینیم و با شخصیت های عروسکی اش بدلیل ما به ازای واقعی آن در زندگی اجتماعی مان مانوس شده و از طنز موجود در این سریال حظی چند جانبه می بریم. به تازگی در نوبتی از نمایش مناسبتی این سریال شخصیت «پسرعمه زا» با کش رفتن و خوردن شکلات، اثری از آن را بر پشت لب به جای می گذارد و «جیگر» با دیدن او به خیال آنکه سبیل در آورده و بزرگ شده است با فریاد شادمانه خاص خودش این مهم (بزرگ شدن پسرعمه زا) را خبر می دهد . به هر حال خر است ببخشید «جیگر» است و درکش از بزرگی هم با شخصیت واقعی اش هم خوانی دارد . اما با همه جیگر بودنش این آرزو را برای دیگران هم دارد !

متاسفانه در بعضی از جنبش ها نیز جیگر هایی که غایت آرزوی شان بزرگ شدن بهر بهایی است بسیار دیده می شوند و «جیگر» سوارانی هم مترصد این فرصت اند، تا با دادن نقل و نبات به این جیگر ها در فرصت مناسب بر پشت آنها پالان مناسب را چنان جاسازی کنند که هم فریبنده گی کافی را برای دیگر داوطلبان داشته باشد و هم سطح خریت آنان از جیگر شدن فراتر نرود. داستان بذل و بخشش مدیران سرمایه دار شبکه تلویزیونی سلطنت طلب اندیشه به یکی از این آرزومندان هم گرچه پدیده نوظهوری نیست اما در نوع خود از آن جهت ویژه است که شخصیت مورد نظر بابت این جیگر شدن تاوان بسیار داد تا اعتباری در حد دریافت پالان این پیران پالان دوز را بیابد. *

تکرار تاریخ هم حکم خود را دارد اگر یکبار تراژیک باشد قطعا روی کمیک و خنده دار آن نصیب «جیگر» ما شده است. لخ والسا شدن در ایران به شوخی   به جدّ خنده داری بدل شده است که از فهم سرمایه داران سلطنت طلب و همپالکی هایشان خارج است.

ضمن آنکه نمی توان تاثر و تاسف خود را از این رخداد ها پنهان کرد اما واقع بینی حکم می کند تا از افتادن به دام بحث هایی که می­خواهد انرژی و توان محدود ما را صرف فرسایش های این چنینی کند پرهیز کنیم و دریابیم که این دام همزاد پیدایی جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش پر افت و خیز طبقه کارگر در همه جای جهان بوده، هست و خواهد بود؛ و تنها آگاهی کارگران و زحمتکشان در باره توانایی های بالقوه و دانایی های موجود در نزد خودشان است که ضامن اطمینان بخشی برای نیل به عدالت خواهی، آزادی و برابری حقوقی آن ها در عرصه های زندگی اقتصادی_ اجتماعی است.

این گونه استخدام های آشکار  و پنهان سرمایه داری از میان کارگران و نمونه های متفاوت آن در همه لایه های این طبقه بزرگ با اهداف و مقاصد متفاوت و با شیوه ها و متد های گوناگونی صورت گرفته است. از نیروهای کم سواد، آشوب گر، روان پریش، خودپسند و جاه طلب، باسوادانی که خصایل و ویژگی های منفی انسانی شان بر خصایل و ویژگی های مثبت شان می چربد؛ و نیرو هایی که به ناچار به اردوی کارگران پیوسته اند و خاستگاه های طبقاتی دیگری دارند و شرایط مناسبی برای رشد همه جانبه کارگری نیافته اند این استعداد را دارند تا به شکل های درخور وضعیت شان به استخدام سرمایه داری درآیند .

این خطای بزرگ و چه بسا نابخشودنی است که این افراد را با متر گرایش ایدو یولوژیک_سیاسی خاصی بسنجیم . این نهایت ساده لوحی است که با نسبت دادن این افراد به مواضع، گروه ها، سازمان ها و احزاب خاصی آنها  و رفتار هایشان را تحلیل کنیم و گناه خیانت های احتمالی آن ها را به حساب دیگران واریز کنیم . این یکی از اهداف کسانی است که این عوامل را به خدمت می گیرند. کسانی که خود و اعتبارشان را در معرض فروش قرار می دهند در واقع هویت تازه ای یافته اند اما خریداران آنها برای تفرقه در بین جنبشی که این افراد در گذشته به آن تعلق  یا تعلق خاطر داشته اند از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند ؛ چرا که آنان ارزش این سرمایه گذاری را به درستی میدانند ومی دانند  ارزش اضافی مطلوب آنان از این پروژه به استفاده بهینه از موضوع بستگی دارد ؛

این اولین بار نیست که کسانی در جنبش طبقه کارگر به خود فروشی تن داده اند و عافیت را در دادن اعتبار و گرفتن دلار دیده اند ؛ آخرین بار هم نخواهد بود . آسیب شناسی چنین رخداد هایی صد البته که به جای خود محفوظ است و چنانچه منافع کارگران در عریان سازی دلایل چنین رخدادی حکم دهد، قطعا شواهد بسیاری می تواند در آسیب شناسی جانبدارانه به سود کارگران موثر واقع شود .

اما این رخداد علیرغم هدفی که دنبال  می کند، پیامی بزرگ به همراه دارد . این پیام چیز تازه ای نیست همواره واقعیت زندگی کنونی کارگران ضرورت درک این پیام را به ما گوشزد کرده است . این پیام کوتاه و بسیار محتوایی است  .

پیام را اگر باز کنیم چنین است :

1) جنبش کارگری ما از ناتوانی و ضعف جدی برای رها شدن از درخود بودن  به سود برای خود بودن به شدت در رنج است  و اگر کسانی از این جنبش در فرایند تحولات جایگاهی کسب کنند ، همواره این خطر آنها و جنبش را تهدید می کند که از سوی مقابل تخدیر شوند و به« لومپن پرولتاریا» بدل شوند !

2)برخی کارگران ما بیش از آنکه به منافع دراز مدت خود و تجارب تبار شان برای بهتر زیستن بیاندیشند ، انبان آگاهی های ناسودمند طبقات غیر شده اند و زمینه های استحاله به سود سرمایه را بالقوه در خود یدک می کشند!

3) کارگران ایران امروز نیازمند توانمند سازی و واکسیناسیون در برابر تهاجمات فرهنگی سرمایه داری  هستند و این نیاز با دانش طبقاتی و مبارزه توامان و متشکل برای دست یابی به شرایط زیستی عادلانه برآورده خواهد شد . کاری بسیار دشوار و توانفرسا اما ممکن ؛

4) آموزه های انقلابی ما این ضرب المثل را همواره با خود داشته است که: "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من". این ابزار آسایش  و آرامش طبقاتی است . و طبقات منافع مشترکشان مآلا یکی نیست .  

5) در تعریف سازمان های کارگری و پایه ای ترین آنها(سندیکا)  همواره آموخته ایم که سندیکا سازمان طبقاتی، کارگران است . این بدان معنا است که همه آنچه که در این سازمان ها باید سامان یابد الزاما ماهیتی طبقاتی دارد ؛ آمیختگی طبقاتی در هر شکل و به هر اندازه این سازمان ها را از مسیر واقعی شان خارج و به اردوی مقابل هدایت خواهد کرد ؛

6) این حق کارگران کارگران است که گرایش مشخص و معینی به احزاب و سازمان های کارگری داشته باشند. و یا آرمان های شخصی خود را در احزاب غیر کارگری جستجو کنند اما این دومی به آن معنا است که خویشاوندی طبقاتی خود را گسیخته اند و راه را بر غیر گشوده اند . پس بسیار بدیهی و طبیعی است که این فاصله طبقاتی را در یابند و بپذیرند که آمال و آرزو هایشان رنگ غیر طبقاتی گرفته است و انتظار نداشته باشند که سایر کارگران آنها را خودی دانسته و باورشان کنند .

7) در دورانی از تاریخ، زندگی کارگران چنان با زندگی دیگر طبقات اجتماعی در هم تنیده است که حاصل آن در مواری منافع مشترک ناشی از این تنیدگی ایست این خاص کشور ما ایران نبوده و در همه کشور های سرمایه داری به نسبت های گوناگون وجود دارد. این منافع  مشترک در حوزه های معینی پر رنگ تر است.  به عنوان مثال در حوزه آزادی های فردی و اجتماعی، نیاز به اشتراک مساعی برای برقراری این حق، ممکن است رفتار های مشابه و احتمالا مشترکی به سود این نیاز از ما سر زند اما این کاملا روشن است که این منافع مشترک فراطبقاتی نیست و امری بین طبقات است و هریک تعریف خود را از آن دارد . ناگزیر آنجا که تعاریف در حوزه معینی می تواند برابر حقوقی را ایجاد کند این خواست مشترک به زبان مشترک و عمل مشترک خواهد انجامید و به زبان امروزی ها می توان در این بازی  برد – برد را مد نظر داشت گو اینکه به دلیل تفاوت های جدی تخصیص امکانات به طرفین، نتیجه مساوی نبوده و نخواهد بود و این بازی مآلا یک برنده بیشتر نخواهد داشت در عین حال قواعدی بر سلسله  مبارزات برای کسب حقوق و آزاری های اجتماعی قابل تبیین است تا بتوان به استمرار یک  روش دموکراتیک دست یافت و بر بستر چنین زمینه ای رفتاری عادلانه را برای حصول به روشی انسانی و خالی از تشبثات سودجویانه برقرار ساخت.

8) با این همه دولت های سرمایه داری و عوامل پیدا و پنهان آن به ویژه در حوزه های علوم انسانی همواره شعار های بشر دوستانه را در برابر مطالبات عدالت خواهانه و برابری طلبانه قرار داده اند . هرگاه نیاز به توسعه بازار های خود داشته اند با شعار دفاع از حقوق بشر و دموکراسی به اهداف معینی لشگر کشی کرده اند؛ در این میدان ها از رقبای سیاسی دولت های مخالف خود هم سود جسته اند و آنها را با امکانات خود تجهیز کرده­ اند، از این هم فراتر رفته و بهره مندی از ضعف های موجود درجنبش های اجتماعی کشور های رقیب، با ارایه کمک های مالی به تدریج شرایط خود را بر این جنبش ها تحمیل کرده اند و پس از کسب نتیجه مناسب و تثبیت شرایط خود آنچه برای این جنبش ها باقی گزارده اند کارتی است که دیگر اعتباری ندارد.

9) نباید فراموش کرد که تمایل به استفاده از جنبش های اجتماعی تنها برخواست دیگران متکی و استوار نبوده است؛ متاسفانه در کشور ما زمینه های مناسب و گسترده ای برای دخالت های زیاده خواهانه دیگران فراهم گردیده است. نبود آزادی های فردی و اجتماعی به وبژه برای کارگران، جلوگیری از سازمان­یابی مستقلانه و آزادانه کارگران برای دفاع از حقوق اقتصادی و اجتماعی شان، سرکوب و زندانی کردن کارگران و فعالان سایر جنبش های اجتماعی، برهم زدن همه قواعد دموکراتیک برای بازداشتن مردم از فعالیت های مدنی و در کنار آن سیاست های تنش زایی که به ویژه در دوره هشت ساله دولت نهم و دهم در عرصه دیپلماسی خارجی برقرار بوده است، بستر مناسبی برای گرایشاتی است که به هر بهایی برای تامین قدرت سیاسی  به میدان خواهند آمد.

10) نمی توان این واقعیت دردناک را نادیده گرفت که کشوری با این همه توان بالقوه و بالفعل اقتصادی و با وجود نیروی کار جوانی که در آستانه میانسالی قرار گرفته است فاقد ساز و کار های درست اقتصادی است؛از فقر گسترش یابنده ای در رنج است؛ بیکاری آستانه بحران را هم پشت سر می گذارد؛ نرخ اشتغال‌زایی بسیار پایین و ناچیز است ؛ تولیدات داخلی در آستانه نابودی است و بازار های ایران مملو از کالاهای خارجی شده است و رشد بی رویه واردات همچنان ادامه دارد و رانت خواری و ویژه خواری منابع مالی کشور را به سود عده کمی سرازیر کرده است و تسهیلات و وام ها در راستای منافع غارتگرانی صرف شده است که طبق اظهارات مسوولین حتی بازپرداخت آنها هم  بسیار دشوار است؛ در مقایسه با کشور هایی قررار می­گیرند که در آن ها  این نسبت ها بسیار متفاوت است و همه این ها جاذبه هایی ایجاد می کند تا بستر مناسبی برای گرایشاتی فراهم گردد تا دانسته و یا ندانسته به آلت دست دیگران و علیه منافع کارگران و زحمتکشان کشور خود اقدام کنند.

در پایان یادآوری این نکته ضروری است که نگاه امنیتی به سازمان های کارگری و سایر نهاد  های مدنی موجب گریزانی فعالان عرصه های مختلف شده است. بسیاری از نهاد هایی که می توانسته اند  با فعالیت خود در رابطه بر کار و تولید و شفاف سازی مناسبات اقتصادی موثر باشند، امکان فعالیت را از دست داده اند فعالان آن نهاد ها از جمله بسیاری از زحمتکشان عرصه رسانه، جذب پایگاه های اطلاع رسانی بیگانه گردیده اند و به  هر حال کشور از قابلیت های آنان برای توسعه و رشد محروم شده است، متاسفانه این نگاه همواره بر حذف حداکثری فعالان مدنی اصرار می ورزد . این روی دیگر سیاستی است که در تلاش برای استخدام رانده شدگان به جذب آنها می اندیشد.

* اخیرا طی برنامه ای تلویزیونی در کانال اندیشه، از سوی مسئولین این شبکه مبلغ صد هزار دلار در اختیار منصور اسانلو چهره شناخته شده و رئیس سابق هیات مدیره سندیکای واحد، قرار گرفت. بدنبال آن ساعتها برنامه مستقیم تلویزیونی گذاشته شد و طی آن منصور اسانلو به عنوان امین آقای "دردانی" جلوی دوربین قرار گرفت. در این برنامه آقای دردانی از همه سرمایه داران و متمولین خواست یک درصد از درآمد خود را به صندوق همبستگی ملی اختصاص بدهند.