برای برادرم جعفر عظیم زاده
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
و این داستان زندگی طبقه ارجمند کارگر ایران است و فرزندانش که بذر آگاهی را در شیار زخم های ناشی از داغ یازیانه و شلاق بر وجودشان می کارند و راه رساندن فریاد خود را از درون زندان به گوش مردم در اعتصاب غدا می جویند.
جعفر عزیز دوستان بسیاری نگران توهستند و بیش از همه خانواده ات چشم انتظار خبری هستند که نگرانی را از آنها دور کند. تو با اعتصاب غذایت هر آنچه را که باید گفته ای و مسوولین نیز با بی توجهی به خواسته هایت بی تردید در برابرافکار عمومی ناگزیر از پاسخگویی خواهند بود . شایسته است در زمانه ای که بودن آگاهان کارگری را در کنار گارگران برنمی تابند، با شکستن اعتصاب غذایت نوید بودن و آگاهی بخشی به کارگران را سر دهی . مباد که بااین حد از مقاومت و مبارزه جانکاه وجود انسانیِ اندیشمندت از کارگران دریغ شود . این یگانه خواست همه آنهایی است که وجودت را ارج می نهند. به اعتصاب غذایت پایان ده!
حسین اکبری 27/3/1395
توهم زایی یا توهم زدایی از آنچه" طبقه متوسط جدید " نامیده می شود؟
"نگاهی به مقاله نسبت طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر "
آقای پرویز صداقت طی مقاله ای با عنوان " نسبت طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر" چنین آغاز میکند : "پرسشی که در بحث حاضر درصدد پاسخگویی به آن هستم جایگاه طبقهی متوسط جدید در پروژهی سیاسی طبقهی کارگر ایران در دوران کنونی است.
در بخشی از این مقاله ایشان چنین می نویسد :" موضوع بحث حاضر استدلالها و جدالهای نظری این دو طیف نظری با یکدیگر نیست و اساساً با برگزیدن اصطلاح «طبقهی متوسط جدید» برای این گروه در تلاشایم که به جای ورود به مباحثی در زمینهی میزان تعلق این طیف متنوع اجتماعی به طبقهی کارگر، شرایط همگرایی / واگرایی این دو گروه مزدبگیر با یکدیگر را در برنامهی عمل سیاسی مشترک مورد بررسی قرار دهیم. اگرچه تردیدی نیست، طبقهی کارگر درمفهوم کلاسیک آن، یعنی کار مولد تولیدکنندهی ارزش، فاقد اکثریت در جوامع سرمایهداری معاصر هستند و پیشبرد راهبردی برنامههای آنان بدون دارا بودن برنامهای مورد قبول اکثریت جامعه، یعنی علاوه بر طبقهی کارگر، طبقات متوسط جدید، ناممکن است."
چالش های پیش روی تشکل های کارگری(بخش دوم)
دربخش اول موانع قانونی برسر را ه شکل گیری سازمان های اتحادیه ای کارگران در ایران را یر شمردم اکنون به موانع ذهنی تشکیل سازمان های اتحادیه ای کارگران خواهم پرداخت
موانع ذهنی کدامند ؟ این موانع عمدتا ناشی از رشد نایافتگی ذهنیت عمومی در طبقه کارگر ایران و رشد ناموزون ذهنی در بین آگاهان کارگری است، خود این موانع در واقع محصول شرایط اجتماعی و تاریخی است که جنبش کارگری در آن قرار داشته و دارد. استبداد و استبداد زدگی به عنوان مهمترین عامل در توسعه نیافتگی ذهنی طبقه کارگر ایران از سال های پس از کودتای 28 مرداد 1332 تا کنون بوده است. رشدذهنی در نزدکارگران و حتی پیشگامان کارگری؛ همواره به دلیل سرکوب و پراکندگی یا متوقف شده یا بسیار کند و نامتوازن بوده است. گسست بین النسلی در طبقه کارگر ایران به دلیل سرکوب های دوره ای نیز مانع از انتقال درست، به هنگام و به جای تجارب ناشی از مبارزات اتحادیه ای کارگران بوده است. دومین عامل در ایجاد موانع رشد ذهنی بی توجهی به آموزش کاربردی حقوق کار در ایران در سطوح آکادمیک است. دانشجویان که عمدتا پس از پایان تحصیلات جذب محل های کار و تولید شده اند در زمینه حقوق کار کمترین واحد دانشکاهی را هم نگذرانده اند در نتیجه آشنایی به حقوق کار و به تیع آن آشنایی با مباحث اتحادیه ای و سندیکایی در نظام آموزش عالی ایران مغفول و مهجور مانده است. در نزد کارگران کم سواد تر و بیسواد این ناآگاهی در باره حقوق کار بسیار بیشتر است به جرات می توان گفت کارگران ایران قانون کار را هم به درستی نمی شناسند و این عدم شناخت کمک بسیاری به پایداری موانع رشد ذهنی می کند . در نزد آگاهان کارگری که ضرورت همبستگی کارگران را در یافته اند و به نوعی تمایل به فعالیت هایی با مضمون و محتوی اتحادگرایانه دارند نیز این موانع به نسبت های دیگری دیده می شود.
ادامه مطلب ...