(بخش یکم)
مقدمه:
در پنجم اردیبهشت سال 1388 یادداشت مشترکی با عنوان «اساسیترین مشکلات و خواستهای کارگران ایران امروز کدام است؟ » منتشرکردیم و با این استدلال که " برای دست یابی به قدرتِ طبقاتی، شناخت طبقه ضروری است"،کوشیدیم از راه "باز شناسی هویت" به "تاثیرموقعیت های متفاوتِ اقتصادی بر بازیابی هویتی کارگران"،" رشد ذهنی در طبقه کارگر"، " اقتصاد کنونی ایران و تاثیر آن در زندگی کارگران"، "حقوق کار در ایران و تاثیر آن در زندگی گذشته و حال طبقهی کارگر ایران" بپردازیم و در نهایت به اینکه "خواستها و مطالبات فوری کارگران کدام است" ؟ پاسخ دهیم. حاصل ارزیابی ما از وضعیت اقتصادی به روشنی بیان شد و تاثیرات آن را بر زندگی کارگران اینگونه آوردیم:
با بررسی گزارشات مندرج در مطبوعات کشور طی شش ماهه دوم سال 1387 نمایی از وضعیت عمومی وکلی کارگران در ایران به دست میآید که میتواند پایهای برای شناخت واقعیتر از زندگی کارگران به دست دهد. در سراسر ایران آن گونه که اخبار روزنامه ها و آمار مراجعات کارگری به نهاد های دولتی مرتبط نظیر ادارات کار و... نشان میدهد این موضوعات برجسته بوده است:
- اخراج و تعدیل نیروی کار و نبود امنیت شغلی.
- عدم پرداخت به موقع دستمزدها تا شش ماه تاخیر.
- شدت کار در واحدهای فعال با استفاده ازحداقل نیروی کار.
- فراتر رفتن دامنه بیکاری از نیروهای شاغل و آمادهی کار.
- عدم توازن و تعادل در بازار نیرویکار به سود کارفرمایان در انتخاب و گزینش نیرویکارِ ماهر و در عین حال ارزان به دلیل افزایش دامنه بیکاری.
- تعطیل کارخانهها و واحدهای کار و تولید به دلایل گوناگون از جمله ناتوانی در رقابت با محصولات وارداتی.
- کاهش تولید درکارخانهها و واحدهای تولیدی در اختیار دولت به رغم برخورداری از تسهیلات و اعتبارات ویژه.
- ناکارآمدی و به انجام نرسیدن طرحهای بهظاهر اشتغالزا علیرغم اختصاص میلیاردی تسهیلات.
- واردات بی روّیه کالا و محصولات و حذف تعرفهها و درمقابل ورشکستگی کارخانههایی با تولیدات مشابه.
- فزونی حوادث ناشی از کار در کارگاههای صنعتی و ساختمانی.
- اخراج کارگران خواهان ایجاد سازمانهای سندیکایی از محیط های کار و صدور احکام زندان از یک تا چهارسال برای فعالین کارگری.
- تغییرات در قوانین ومقررات کار بدون نظرخواهی از نمایندگان کارگران در راستای حذف حقوق کار مکتسبه.
- ادامه قرادادهای حق التدریسی در بین هزاران معلم و دبیر در آموزش و پرورش.
- وجود ناامنی شغلی گسترده در بین روزنامهنگاران و خبرنگاران و تعمیم قراردادهای موقت در این صنف براساس پرداخت حقالتالیفی.
- مشکل مسکن به عنوان مهمترین هزینه در سبد هزینه خانوارهای کارگری.
- پایین بودن سطح معیشت و کاهش مداوم قدرت خرید کارگران.
ما در آن مقاله به شرط پذیرش این واقعیت ها که:
1) ذهنیت طبقه کارگر ایران برای عبور از این شرایط رشد نایافته است.
2) نسل امروزین طبقه کارگر ایران جوان است و پیشینهی مبارزاتی گذشته بدلیل انقطاع دوران جنگ وسرکوب وسایر دلایل، در پیشرفت و رشد ذهنیاش راه پیدا نکرده است.
3) روحیات کنونی حاکم بر طبقهکارگر در ناباوری و گمگشتگی ناشی از تسلط فرهنگ غیرکارگری غوطهور است و باید از طریق بازتولید فرهنگ مبارزاتی به تقویت روحیه کارگری پرداخت.
4) شرایط سخت زندگی و کار امکان رشد فکری از طریق مطالعه و شرکت در گفتگو های سودمند و ضروری را از وی سلب کردهاست.
5) لایه بندیها و دستهبندیها مانع جدی در راه همبستگی طبقاتی کارگران است.
پذیرفتیم که در راه رسیدن به شرایط نسبی مطلوب برای هرگام به پیش، برای کسب هرخواست ولو بسیار اندک، به موارد بالا به عنوان واقعیتی موجود، توجه داشته و در تغییر آنها متناسب با سطح مبارزه بکوشیم و این میسر نمیگردد مگر با آموزش و تاکید داشتیم آنچه در این مرحله به همراه آموزش باید پیگیرانه دنبال شود، تشکیلات است. در اینباره هم یادآورشدیم که تشکیلات کارگری هم متناسب با میزان رشد ذهنی کارگران شکل میگیرد.
امروز پس از گذشت قریب 16 سال از نگارش و به رغم مبارزات بسیار کارگران ایران و برپایی چهار جنبشِ اعتراضی مردمی در سطح ملی در شرایطی به مراتب بدتر و اسفناکتر از دوران پیشاز جنبش سبز قرار داریم. این شرایطِ بدتر از گذشته در حالی اتفاق افتاد که ایران در دورهی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بالاترین موقعیت اقتصادی را به لحاظ فروش نفت با قیمت بی سابقه دارا بود و دیدگاه حاکم با شعارهای اقتصادی و فساد ستیز بر جامعه فرمان می راند. ماهیت این سیاست و شیوه حکمرانی نشان داد که طی این سال ها وضع طبقه کارگر ایران بَدتر از هر زمان دیگری شد و همچنان این وضع ادامه دارد و متاسفانه شرایط به گونهای پیش رفتهاست که امر آموزش و تشکیلات با وجود همه ی امکانات مادی آن تحقق نیافته است .
ما میکوشیم در این فرصت با توجه به جهات گوناگون این تحققنایافتگی و آنچه را در این سالها با تجارب زیسته ی خود و در همراهی با کارگران از زندگی آنان آموختهایم و بخش مهم و قابل توجهی از رویکردهای حداقل دو دهه اخیر را مغایر با امکان سازمانیابی طبقه کارگر ایران می دانیم، در یادداشت پیش رو مورد توجه قرار دهیم و به شیوه های درست و متناسبِ سازماندهی با توجه به تجارب تاریخی و تکیه بر واقعیت های امروزی بپردازیم .
دو دو
و
سه سه
و چهار چهار
هر بامداد و طناب دار
و
بغض ِ شکسته در گلو
ادامه مطلب ...
اینروزها شعارهایی در اعتراضات کارگران(شاغلیا بازنشسته
از سایر رشتهها و بخشها) سرداده میشود. که به درستی معلوم نیست طراحان اصلی چنین
شعارهای ترحم انگیز و تحقیرآمیز چه جریاناتی هستند . آیا این شعارها از ناچاری،
ناگزیری، استیصال و خشمِ خودِکارگران برخاسته است؟ آیا منبع تولید چنین شعار هایی
ایدئولوگ های طبقه متوسطی اصلاح طلب اند؟
آیا رسانه های فارسی زبان و اپوزیسیونِ برانداز که تنها هدفشان از بسیج
کارگر استفاده ابزاری است، در ایجاد و رواج چنین شعارهایی دست دارند؟ آیا جریان
های وابسته به قدرت سیاسی حاکم واز جمله نهادهایی چون مجلس و خانه کارگر برای محدود
سازی مبارزات کارگری تنها در وجه کم رنگ اقتصادی این شعارها را به اعتراضات کارگری
کانالیزه میکنند؟
ضمن احتمال وجود تمامی یا بخشی از این
موارد ، بیش و پیش از هرچیز باید وجود چنین شعارهایی را در نبود سازمان های کارگری
مستقل و همچنین نبود احزاب کارگری و چپ توانمند به عنوان بازتابدهندهگان منافع
استراتژیک کارگران در درون کشور دانست. این نبود و کمبود فعالیت احزاب و سازمان
های کارگری به معنای نبودِ برنامههایی است که برپایه خواستها و مطالبات آنی و
آتی کارگران، در همه عرصههای زندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی
مدون میشود.